جهاد “توبه” و جنبش های مدنی، شهلا شفيق

اعترافات پيش درآمد آن است. سخن گفتن از چهره‌های شاخص جنبش‌های مدنی بايد ما را نسبت به زمينه چينی برای سرکوب بيشتر آنان هشيار کند. در اين کيفرخواست، متهم اصلی همچنان جنبش‌های حقوق بشری، دانشجويان، کارگران، اقليت ها و زنان هستند که سال‌هاست به مثابه زير مجموعه‌های “انقلاب مخملی” معرفی شده اند

در نمايش “اعتراف” برای توجيه و دوام جنايات حاکمان، در پی دروغ بزرگی که مردم را به خيابان کشانيد، سناريو آنقدر غلط های معنايی و انشايی دارد که نمرۀ صفر را روسفيد می کند. اما مباد که تکرار کسالت‌بار اين نمايش مبتذل، خواب‌آور شود. تجربۀ دهۀ شصت که ترفند اعتراف گيری از مخالفان حکومت اسلامی در سرکوب گستردۀ فعالان و به سکوت کشانيدن مخالفان بالقوه به کار گرفته شد، به ما می گويد که اين شيوه دو هدف اساسی را دنبال می کند:

قبولاندن دروغ بزرگ به دنيا: سال‌هاست که حکومت به کمک کارشناسان ايرانی و خارجی، اين دروغ بزرگ که “جمهوری اسلامی، دمکراسی خاص خودش را دارد و مراسم خلقی ويژه” خويش را پيش برده است. سال‌هاست که درهم آميزی مفاهيمی چون جمهوری و اسلام و انقلاب و خلق، بسياری را در تشخيص جباريت تام گرای نظام به بيراهه برده است. تکرارتهوع آور سناريوی دخالت شياطين خارجی و دست نشاندگان داخلی، هنوز مصرف خارجی و داخلی دارد. تا آنجا که غيرخودی‌های امروزی هم در خطاب به جنبش مردم به همين زبان سخن می‌گويند و آن‌هايی را که چون ايشان نمی‌انديشند، به القاب ضد انقلاب و عوامل خارجی ملقب می کنند. اما بساط نمايش دروغين اعتراف تنها زمانی برچيده خواهد شد که زبان مسموم دروغ، اين همزاد نظام اسلامی، از اساس پالايش شود.

جهاد “توبه ساز”: در جمهوری اسلامی، که صاحبان قدرت نمايندگان خدا و پيغمبر اند، مخالفان حقا محاربان و منافقانی بيش به حساب نمی آيند. اعتراف گيری از آنان لازمۀ جهاد برای حفظ نظام است که “اوجب واجبات” شمرده می‌شود و بر امت است که از هرگونه شک نسبت به تقدس آن و هرگونه نافرمانی از ارادۀ فرمانروا، توبه کند و در برابر آن سر فرود آورد. دهۀ شصت اوج جهاد برای واداشتن به توبه بود که به مدد جنگ با عراق به پيش برده شد. در زندان‌های سياسی، طرح “توابيت” بستر آن جناياتی بود که انتشار خاطرات زندانيان، در بيرون از مرزها پرده ازآن برداشت. کشتار هزاران زندانی سياسی در تابستان ۶۷ بيان شکست برنامۀ تواب‌سازی بود، اما حکومت توانست با تکيه بر جهاد بيرون و درون امت را به تمکين و سکوت وادارد و جنايت را به نهايت برساند. بُرون‌مرزی‌ها با بهره‌مندی از آزادی بيان، تلاشی جانانه کردند تا حقيقت در پرده نماند. اما سخن گفتن از جنايات دهه شصت در ايران هنوز هم از خط قرمزهاست. شعر سيمين بهبهانی و شاملو، “شاه سياه پوشان” گلشيری و جستارهای شاهرخ مسکوب در نقد مفاهيم “حق و عدالت” و “جهاد و شهادت” در تفکر اسلام گرا، که به نام های مستعار به چاپ رسيدند، گواه توانايی زبان آدمی اند به حقيقت، آنگاه که سلطۀ دروغ به ويرانی سخن کمر بسته است. همانگونه که وصيت نامه‌های زندانيان سياسی آن سال‌ها گواهی به پايداری و حيثيت انسان است تحت سخت ترين شکنجه‌ها. و همانطور که شرح دردآلود فرهاد بهبهانی از شکست روح و روانش تحت شکنجه، در “ميهمانی حاج آقا” نياز حياتی آدمی به اعاده حيثيت انسانيش را بيان می کند. پس سخن از آنچه رفته، نه فقط برای يادآوری مسئوليت تاريخی نقش آفرينان آن، بل برای ساختار شکنی فرهنگ “توبه” و “تواب سازی” هم ضرورتی تام دارد. زبان فرو بستن اما به حذف خاطرۀ تاريخی و غفلت وجدان اجتماعی از مصايب استبداد و دوام جنايت ياری می‌رساند. چرا که تجربه به روشنی نشان می دهد که فقط ترک طاعت و گسترش نافرمانی است که استراتژی “توابيت” را بی اعتبار و دوام جنايت را ناممکن خواهد کرد.

ترس و هزل: هدف نمايش اعتراف و توبه، به رخ کشيدن قدرقدرتی حاکمان نيز هست. آن‌ها با گذاشتن دروغ های خود در دهان معترضان، به بينندگان می گويند ما می توانيم شما را به زانو درآوريم و به ذلت بکشانيم. آن ها می خواهند ترس‌های بد را که ضامن حيات دروغ هستند در دل‌ها بکارند. امروز مردم با شعار عليه ترس و با به هزل کشيدن دروغ‌های حکومت به جنگ ترس‌های بد می روند. اما هو کردن اين نمايش کافی نيست و نبايد مانع هشياری در باره تدوام سرکوبی شود که اين اعترافات پيش درآمد آن است. سخن گفتن از چهره‌های شاخص جنبش‌های مدنی بايد ما را نسبت به زمينه چينی برای سرکوب بيشتر آنان هشيار کند. در اين کيفرخواست، متهم اصلی همچنان جنبش‌های حقوق بشری، دانشجويان، کارگران، اقليت ها و زنان هستند که سال‌هاست به مثابه زير مجموعه‌های “انقلاب مخملی” معرفی شده اند. اين‌گونه، جنايتکاران بی‌شرمانه بر مسند قاضيان نشسته و قربانيان در جايگاه متهمان قرار گرفته اند.

سرکوب، دريغا که تنها عرصه ای است که جمهوری اسلامی برابری زن و مرد را در آن به رسميت می شناسد. چنين است که دادستان اسلامی، همراه با اتهام “براندازی” به زنانی چون فاطمه حقيقت جو به جرم فعاليت مجاز سياسی، انگشت اتهام به سوی فعالان حقوق زنان نيز نشانه رفته است. در اين کيفرخواست، شيرين عبادی علاوه بر دفاع از حقوق بشر، به گناهان کبيرۀ ديگری چون دفاع از حقوق زنان و اقليت‌ها، که در جمهوری سياه انديش اسلامی، انقلاب رنگی به حساب می آيد، متهم شده و نام سه تن از فعالان شاخص فمينيست، پروين اردلان ، نوشين احمدی خراسانی و شادی صدر نيز به ميان کشيده شده است، و در کنار آنان اصانلو و دانشجويان و روزنامه نگاران و…. بر ماست که برای حفظ آنان از تعرض گزمگان و دفاع از همه فعالان جنبش زنان و ديگر جنبش‌های مدنی در ايران هرچه در توان داريم بکوشيم.

اين امر پاسخ شايسته و همبسته فعالان جنبش‌های مدنی را در افشای نمايش “توبه” می طلبد. وگرنه دروغ راه جنايت را همچنان هموار خواهد کرد. امروز اعتراض همگانی به استراتژی “توبه” از اولويت های مبارزه برای آزادی است.

۱۱ مرداد ۱۳۸۸ دوم اوت ۲۰۰۹

 Goyaa